[[{"content_id":12763,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"6","owner_id":"617","user_id":"415","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"415","content_title":"محمدعلی کِلِی زنده است","content_number":"","content_date_event":"2016-08-14 19:16:15","content_summary":"تسنیم: کِلِی زنده است اما دو ماه می‌شود که چشمانش را از دست داده است. او روزهای سختی را می‌گذراند و کاری از دستش برنمی‌آید. حالا همسرش مجبور شده تا در یک نانوایی کوچک کار کند که مخارج زندگی را تأمین کند.","content_summary_fill":"1","content_body":"&nbsp;هنوز هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;داند اما کِلِی زنده است.کِلِی زنده است اما دو ماه می&zwnj;شود که چشمانش را از دست داده است. او روزهای سختی را می&zwnj;گذراند و کاری از دستش برنمی&zwnj;آید. حالا همسرش مجبور شده تا در یک نانوایی کوچک کار کند که مخارج زندگی را تأمین کند. هنوز هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;داند اما کِلِی زنده است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه گزارش خبرنگار فرهنگی&nbsp;خبرگزاری تسنیم، محمدعلی محبی اهل جاغوری از ولایت غزنی افغانستان است. همه اهالی جاغوری از شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) هستند. آنها از همان قبل از انقلاب مقلد امام خمینی(ره) بوده&zwnj;اند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحمدعلی پدرش را در کودکی از دست می&zwnj;دهد و در آغوش پر مهر مادرش قد می&zwnj;کشد. در ،۱۳ سالگی ازدواج می&zwnj;کند و صاحب دو فرزند می&zwnj;شود. هنوز سن و سالی ندارد که بشود به او جوان گفت اما دو فرزند دارد و درگیر جنگ با شوروی در افغانستان است. آرام و قرار ندارد؛ یا در مسجد محل کار انقلابی و تبلیغ می&zwnj;کند و یا در خط مقدم مبارزه با شوروی می&zwnj;جنگد.\r\n\r\nانقلاب ایران که پیروز می&zwnj;شود، اهالی جاغوری هم خوشحال می&zwnj;شوند. هر روز در مسجدند و پای رادیوی ایران تا شاید صدای امام را بشنوند. دو سال از انقلاب گذشته و محمدعلی هم بالاخره صدای امام را با گوش&zwnj;های خودش می&zwnj;شنود. امام فرمان داده تا مردم جبهه&zwnj;را پر کنند. محمد علی 16 ساله است. هنوز هم نوجوان! ماجرا را به مادرش می&zwnj;گوید. مادر سریع او را مهیای سفر می&zwnj;کند. محمد علی باید به ایران برود و در جبهه برای امام و انقلاب بجنگد. آنها همه مقلد امام خمینی(ره) هستند، حرف امام نباید زمین بیفتد.\r\n\r\nبا همسر و فرزندانش خداحفظی می&zwnj;کند، مادرش سه بار دور او می&zwnj;گردد و بالاخره با او خداحافظی می&zwnj;کند. محمدعلی سراغ حجت الاسلام ابراهیمی می&zwnj;رود. او نماینده امام خمینی(ره) در افغانستان است. ابراهیمی نامه&zwnj;ای برایش می&zwnj;نویسد تا او را به ایران راه دهند و تاکید می&zwnj;کند که محمدعلی عازم جبهه است.\r\n\r\n\r\n\r\nمهرماه 1359 روزهای آغازین جنگ ایران و عراق است. محمدعلی همان روزها تنهای تنها خودش را به ایران، مشهد، تهران، دوکوهه و در آخر به اهواز می&zwnj;رساند. او راننده خودروهای سنگین می&zwnj;شود و مسئول انتقال آب، غذا، مهمات، تجهیزات و ادوات زرهی می&zwnj;شود. محمدعلی آنقدر در جبهه پرتلاش است و بی وقفه کار می&zwnj;کند که رزمنده&zwnj;ها به او لقب &laquo;کِلِی&raquo; را می&zwnj;دهند. حالا محمدعلی کلی را همه می&zwnj;شناسند؛ نه به همنامِ آمریکایی&zwnj;اش بلکه محمدعلی کلی، جوان رزمنده افغانستانی است که تمام روز و شبش را در جاده&zwnj;ها و برای خدمت رسانی به جبهه&zwnj;ها رانندگی می&zwnj;کند. او همسفره فرماندهان شهیدی چون باکری، همت، خرازی، شوشتری، کاظمی و ... بوده است.\r\n\r\n\r\n\r\nکسی باور نمی&zwnj;کند که او افغانستانی باشد،&zwnj;رزمنده&zwnj;های ایرانی خیال می&zwnj;کنند او مشهدی است و حالا محمدعلی هم با این چیزها کاری ندارد، تکلیفش را انجام می&zwnj;دهد. او در جبهه ایران است که پسرش روح&zwnj;الله در همان جاغوری مورد سوءقصد طالبان قرار می&zwnj;گیرد و بشهادت می&zwnj;رسد. انگیزه ترور هم کارهای محمدعلی عنوان می&zwnj;شود. گفتند محمدعلی مزدور و جاسوس ایران شده است و خانواده&zwnj;اش نباید در افغانستان امنیت داشته باشند. او در همان سال&zwnj;های ابتدایی جنگ، پدرِ شهید می&zwnj;شود. محمد علی نام پسرش را به عشق امام خمینی(ره) روح الله گذاشته بود.\r\n\r\nمحمدعلی هشت سال در جبهه&zwnj;های ایران می&zwnj;جنگد. او در طول هشت سال فقط چهار روز به مرخصی می&zwnj;رود. جنگ تمام شده اما کار او تمامی ندارد. او برای آزادی قدس به ایران آمده، این را از امام یاد گرفت وقتی که گفت:&laquo;راه قدس از کربلا می&zwnj;گذرد&raquo;. دو سه سال بعد از پایان جنگ مادرش را از دست می&zwnj;دهد اما بازهم در جبهه می&zwnj;ماند. محمدعلی تا سال&zwnj;1375 یعنی 9 سال بعد از پایان جنگ هنوز هم در منطقه عملیاتی اهواز مشغول است. حالا تازه فراغتی پیدا کرده که خانواده&zwnj;اش را از افغانستان به ایران بیاورد. او بالاخره همسر و تنها دخترش را بعد از 17 سال می&zwnj;بیند. 17 سال دوری از خانواده در سال 1376 تمام می&zwnj;شود.\r\n\r\n\r\n\r\nاو پس از مشکلات فراوانی که در ایران بخاطر مسائل تابعیتی و هویتی پیدا می&zwnj;کند، بدون هیچ پشتوانه مالی از سپاه اهواز هم جدا می&zwnj;شود. محمدعلی کلی حالا دو ماه است که چشمانش را بر اثر عوارض رانندگی&zwnj;های بی&zwnj;وقفه شبانه از دست داده است. او جانباز شیمیایی هم هست اما حالا نه کاری می&zwnj;تواند انجام دهد و نه کسی به کار او کاری دارد. تنها یک دوست و همرزم قدیمی دارد که در سال ۱۳۸۶&nbsp;محمدعلی را از اهواز به کرج می&zwnj;آورد و خانه&zwnj;اش را در اختیار او قرار می&zwnj;&zwnj;دهد.\r\n\r\nرزمنده پرتلاش افغانستانی بخاطر مشکلات بینایی&zwnj;اش روزهای سختی را می&zwnj;گذراند. روزهای سخت او مدت&zwnj;هاست آغاز شده است. فشار زندگی آنقدر طاقت فرسا شده که همسرش در یک نانوایی در همان کرج مشغول به کار شده است. همسر محمدعلی کلی پس از سال&zwnj;ها افتخار آفرینی قهرمانش، در کرج نانوایی می&zwnj;کند تا محتاج نان شب نباشند.","content_html":"<p><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">&nbsp;هنوز هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;داند اما کِلِی زنده است.کِلِی زنده است اما دو ماه می&zwnj;شود که چشمانش را از دست داده است. او روزهای سختی را می&zwnj;گذراند و کاری از دستش برنمی&zwnj;آید. حالا همسرش مجبور شده تا در یک نانوایی کوچک کار کند که مخارج زندگی را تأمین کند. هنوز هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;داند اما کِلِی زنده است.</span></span></p>\r\n\r\n<p>&nbsp;</p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">به گزارش خبرنگار فرهنگی&nbsp;<a href=\"http://www.tasnimnews.com/\" style=\"box-sizing: border-box; color: rgb(51, 51, 51); text-decoration: none; background-color: transparent;\" target=\"_blank\">خبرگزاری تسنیم</a>، محمدعلی محبی اهل جاغوری از ولایت غزنی افغانستان است. همه اهالی جاغوری از شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) هستند. آنها از همان قبل از انقلاب مقلد امام خمینی(ره) بوده&zwnj;اند.</span></p>\r\n\r\n<p>&nbsp;</p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">محمدعلی پدرش را در کودکی از دست می&zwnj;دهد و در آغوش پر مهر مادرش قد می&zwnj;کشد. در ،۱۳ سالگی ازدواج می&zwnj;کند و صاحب دو فرزند می&zwnj;شود. هنوز سن و سالی ندارد که بشود به او جوان گفت اما دو فرزند دارد و درگیر جنگ با شوروی در افغانستان است. آرام و قرار ندارد؛ یا در مسجد محل کار انقلابی و تبلیغ می&zwnj;کند و یا در خط مقدم مبارزه با شوروی می&zwnj;جنگد.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">انقلاب ایران که پیروز می&zwnj;شود، اهالی جاغوری هم خوشحال می&zwnj;شوند. هر روز در مسجدند و پای رادیوی ایران تا شاید صدای امام را بشنوند. دو سال از انقلاب گذشته و محمدعلی هم بالاخره صدای امام را با گوش&zwnj;های خودش می&zwnj;شنود. امام فرمان داده تا مردم جبهه&zwnj;را پر کنند. محمد علی 16 ساله است. هنوز هم نوجوان! ماجرا را به مادرش می&zwnj;گوید. مادر سریع او را مهیای سفر می&zwnj;کند. محمد علی باید به ایران برود و در جبهه برای امام و انقلاب بجنگد. آنها همه مقلد امام خمینی(ره) هستند، حرف امام نباید زمین بیفتد.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">با همسر و فرزندانش خداحفظی می&zwnj;کند، مادرش سه بار دور او می&zwnj;گردد و بالاخره با او خداحافظی می&zwnj;کند. محمدعلی سراغ حجت الاسلام ابراهیمی می&zwnj;رود. او نماینده امام خمینی(ره) در افغانستان است. ابراهیمی نامه&zwnj;ای برایش می&zwnj;نویسد تا او را به ایران راه دهند و تاکید می&zwnj;کند که محمدعلی عازم جبهه است.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: center; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\"><img src=\"http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1395/05/19/139505191104387138330345.jpg\" style=\"box-sizing: border-box; border: 0px; vertical-align: middle; max-width: 100%; height: auto !important;\" /></span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">مهرماه 1359 روزهای آغازین جنگ ایران و عراق است. محمدعلی همان روزها تنهای تنها خودش را به ایران، مشهد، تهران، دوکوهه و در آخر به اهواز می&zwnj;رساند. او راننده خودروهای سنگین می&zwnj;شود و مسئول انتقال آب، غذا، مهمات، تجهیزات و ادوات زرهی می&zwnj;شود. محمدعلی آنقدر در جبهه پرتلاش است و بی وقفه کار می&zwnj;کند که رزمنده&zwnj;ها به او لقب &laquo;کِلِی&raquo; را می&zwnj;دهند. حالا محمدعلی کلی را همه می&zwnj;شناسند؛ نه به همنامِ آمریکایی&zwnj;اش بلکه محمدعلی کلی، جوان رزمنده افغانستانی است که تمام روز و شبش را در جاده&zwnj;ها و برای خدمت رسانی به جبهه&zwnj;ها رانندگی می&zwnj;کند. او همسفره فرماندهان شهیدی چون باکری، همت، خرازی، شوشتری، کاظمی و ... بوده است.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: center; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\"><img src=\"http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1395/05/19/139505191204267228331184.jpg\" style=\"box-sizing: border-box; border: 0px; vertical-align: middle; max-width: 100%; height: auto !important;\" /></span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">کسی باور نمی&zwnj;کند که او افغانستانی باشد،&zwnj;رزمنده&zwnj;های ایرانی خیال می&zwnj;کنند او مشهدی است و حالا محمدعلی هم با این چیزها کاری ندارد، تکلیفش را انجام می&zwnj;دهد. او در جبهه ایران است که پسرش روح&zwnj;الله در همان جاغوری مورد سوءقصد طالبان قرار می&zwnj;گیرد و بشهادت می&zwnj;رسد. انگیزه ترور هم کارهای محمدعلی عنوان می&zwnj;شود. گفتند محمدعلی مزدور و جاسوس ایران شده است و خانواده&zwnj;اش نباید در افغانستان امنیت داشته باشند. او در همان سال&zwnj;های ابتدایی جنگ، پدرِ شهید می&zwnj;شود. محمد علی نام پسرش را به عشق امام خمینی(ره) روح الله گذاشته بود.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">محمدعلی هشت سال در جبهه&zwnj;های ایران می&zwnj;جنگد. او در طول هشت سال فقط چهار روز به مرخصی می&zwnj;رود. جنگ تمام شده اما کار او تمامی ندارد. او برای آزادی قدس به ایران آمده، این را از امام یاد گرفت وقتی که گفت:&laquo;راه قدس از کربلا می&zwnj;گذرد&raquo;. دو سه سال بعد از پایان جنگ مادرش را از دست می&zwnj;دهد اما بازهم در جبهه می&zwnj;ماند. محمدعلی تا سال&zwnj;1375 یعنی 9 سال بعد از پایان جنگ هنوز هم در منطقه عملیاتی اهواز مشغول است. حالا تازه فراغتی پیدا کرده که خانواده&zwnj;اش را از افغانستان به ایران بیاورد. او بالاخره همسر و تنها دخترش را بعد از 17 سال می&zwnj;بیند. 17 سال دوری از خانواده در سال 1376 تمام می&zwnj;شود.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: center; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\"><img src=\"http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1395/05/19/139505191103582138330325.jpg\" style=\"box-sizing: border-box; border: 0px; vertical-align: middle; max-width: 100%; height: auto !important;\" /></span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">او پس از مشکلات فراوانی که در ایران بخاطر مسائل تابعیتی و هویتی پیدا می&zwnj;کند، بدون هیچ پشتوانه مالی از سپاه اهواز هم جدا می&zwnj;شود. محمدعلی کلی حالا دو ماه است که چشمانش را بر اثر عوارض رانندگی&zwnj;های بی&zwnj;وقفه شبانه از دست داده است. او جانباز شیمیایی هم هست اما حالا نه کاری می&zwnj;تواند انجام دهد و نه کسی به کار او کاری دارد. تنها یک دوست و همرزم قدیمی دارد که در سال ۱۳۸۶&nbsp;محمدعلی را از اهواز به کرج می&zwnj;آورد و خانه&zwnj;اش را در اختیار او قرار می&zwnj;&zwnj;دهد.</span></p>\r\n\r\n<p style=\"box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; text-align: justify; color: rgb(64, 64, 64); font-family: Nassim; font-size: 18px; line-height: 24px; background-color: rgb(255, 255, 255);\"><span style=\"font-family:nasim;\">رزمنده پرتلاش افغانستانی بخاطر مشکلات بینایی&zwnj;اش روزهای سختی را می&zwnj;گذراند. روزهای سخت او مدت&zwnj;هاست آغاز شده است. فشار زندگی آنقدر طاقت فرسا شده که همسرش در یک نانوایی در همان کرج مشغول به کار شده است. همسر محمدعلی کلی پس از سال&zwnj;ها افتخار آفرینی قهرمانش، در کرج نانوایی می&zwnj;کند تا محتاج نان شب نباشند.</span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2016-08-14 19:16:15","content_date_finish":"2016-08-14 19:16:15","content_date_register":"2016-08-14 19:20:42","content_date_last_edit":"2016-08-14 19:31:21","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"28149","tag_word":"برنامه تلویزیونی هم قصه,برنامه تلویزیونی هم قصه,محمدعلی کلی,محمدعلی کلی,محمدعلی محبی,محمدعلی محبی,افغانستان,افغانستان","tag_service":"0","tag_total":"158","tag_soundex":"B655","attach_token":1344450802,"attach_date_register":"2016-08-14 19:20:34","attach_id":16265,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"800","attach_img_height":"557","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"7937","visit_date_last":"2026-06-10 06:16:53","attach_title":"محمدعلی کلی","node_title":"اخبار,کوچک","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":605, \"left\":104, \"right\":127},{\"node_id\":677, \"left\":124, \"right\":125}]","node_number":"8","allowable_node":"8","img_src":"./cache/6/attach/201608/16265_1344450802_800_557.jpg"}]]