[[{"content_id":12770,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"6","owner_id":"617","user_id":"415","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"0","content_title":"پنجمین هم‌قصه","content_number":"","content_date_event":"2016-08-17 11:45:32","content_summary":"زاهد شش هفت ساله بود که با برادرش خالد نزد پدر و مادر رفتند و گفتند می‌خواهند اسم‌شان را عوض کنند. گفتند: چون بابا و مامان آدم‌های مشهوری در بنگلادش هستند، نمی‌خواهند با شهرت پدر و مادر بزرگ شوند؛ می‌خواهند هویت مستقل داشته باشند.","content_summary_fill":"1","content_body":"زاهد اسمش را عوض کرد و گذاشت &laquo;شهید العالم&raquo;. آن روزها این اسمی معمولی بود، بدون هیچ چشم&zwnj;انداز روشنی از آینده؛ اما اتفاق طوری پیش رفت که بعدها این اسم برای زاهد، اسم با مسمایی شد.\r\n\r\nدبیرستان را که تمام کرد، راهی انگلیس شد و در رشتۀ بیوشیمی ثبت&zwnj;نام کرد. علی&zwnj;رغم اینکه والدین شهید او را به انگلیس فرستاده بودند؛ اما هزینۀ تحصیلش را نمی&zwnj;توانستند تأمین کنند. بنابراین مجبور بود آخر هفته&zwnj;ها کارگری کند، توالت&zwnj;ها را بشوید یا اینکه نگه&zwnj;بان کلوب&zwnj;های شبانه باشد تا مخارج تحصیلش را بتواند بپردازد.\r\n\r\nزندگی&zwnj;اش به سختی می&zwnj;گذشت و دانشجوی فقیری در انگلیس بود. با این حال، یک روز شنید که شرکتی هواپیمایی، با هزینۀ کم بلیط هواپیما برای سفر به آمریکا می&zwnj;فروشد. این تنها فرصت برای او بود که بتواند به آمریکا سفر کند. آمادۀ سفر که شد، یکی از دوستانش گفت: در آمریکا دوربین ارزان است و برای من از آن&zwnj;جا یک دوربین بخر.\r\n\r\nاو به آمریکا رفت و در نیویورک یک دوربین، یک سه&zwnj;پایه و چند لنز خرید. در طول سفر با دوربین عکاسی می&zwnj;کرد و از اینکه می&zwnj;تواند از منظره&zwnj;های دلخواهش عکس بگیرد، خوشحال بود. وقتی به انگلیس برگشت، خواست که دوربین را به دوستش تحویل دهد؛ اما دوستش گفت که پول دوربین را ندارد. دوربین روی دست شهید ماند و او شروع کرد به عکاسی کردن.\r\n\r\nمغازه&zwnj;ای در نزدیکی محل زندگی&zwnj;اش بود، از مغازه چند عکس گرفت و داستانی برایش نوشت. عکس و داستان را برای روزنامۀ محلی فرستاد. بعد از آن روز، اصلاً فراموش کرد که عکس برای روزنامه فرستاده است. یک&zwnj;روز که برای انجام کاری به بانک رفته بود، مدیر بانک او را دید و از او پرسید: عکست را روی جلد روزنامه دیده&zwnj;ای؟\r\n\r\nشهید به روزنامه&zwnj;فروشی رفت و یک روزنامه خرید. پشت جلد روزنامه کاملاً از عکس&zwnj;های شهید پر شده بود و بعداً روزنامه برای این عکس&zwnj;ها، ده پوند دستمزد به شهید داد. این اولین دستمزد عکاسی شهید بود؛ بنابراین تصمیم گرفت عکاسی را به صورت جدی دنبال کند. او حالا عکاسی شده بود که باید خوب دنیا را نظاره کند و اسمش مسما پیدا کرده بود: شهید العالم.\r\n\r\nمدرک دکترای شیمی ارگانیک را که گرفت، به بنگلادش برگشت. به والدینش گفت که می&zwnj;خواهد عکاسی را به عنوان شغل انتخاب کند. والدینش تعجب کردند و سعی کردند او را از این کار منصرف کنند. اما شهید العالم تصمیمش را گرفته بود. او می&zwnj;خواست در جامعه&zwnj;&zwnj;ای که بیشتر مردم سواد خواندن و نوشتن ندارند، با عکس حرف خودش را بزند.\r\n\r\nاو هیچ سابقه و پارتی در بنگلادش نداشت، بنابراین نمی&zwnj;توانست در جایی مشغول به کار شود. او با چند نفر یک شرکت تبلیغاتی و مد لباس تاسیس کرد و شرکت موفقی شد. کسب&zwnj;وکار موفقی بود؛ اما او به خاطر درآمد و سود به بنگلادش برنگشته بود و عکاسی را انتخاب نکرده بود. بعد از مدتی تصمیم گرفت مسیر عکاسی&zwnj;اش را عوض کند.\r\n\r\nاو باید از صفر شروع می&zwnj;کرد. باید از اول شروع می&zwnj;کرد. شرکت را رها کرد و به همکارانش واگذاشت ...","content_html":"<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size: 24px;\"><span style=\"font-family: nasim;\">زاهد اسمش را عوض کرد و گذاشت &laquo;شهید العالم&raquo;. آن روزها این اسمی معمولی بود، بدون هیچ چشم&zwnj;انداز روشنی از آینده؛ اما اتفاق طوری پیش رفت که بعدها این اسم برای زاهد، اسم با مسمایی شد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: nasim; font-size: 24px;\">دبیرستان را که تمام کرد، راهی انگلیس شد و در رشتۀ بیوشیمی ثبت&zwnj;نام کرد. علی&zwnj;رغم اینکه والدین شهید او را به انگلیس فرستاده بودند؛ اما هزینۀ تحصیلش را نمی&zwnj;توانستند تأمین کنند. بنابراین مجبور بود آخر هفته&zwnj;ها کارگری کند، توالت&zwnj;ها را بشوید یا اینکه نگه&zwnj;بان کلوب&zwnj;های شبانه باشد تا مخارج تحصیلش را بتواند بپردازد.</span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">زندگی&zwnj;اش به سختی می&zwnj;گذشت و دانشجوی فقیری در انگلیس بود. با این حال، یک روز شنید که شرکتی هواپیمایی، با هزینۀ کم بلیط هواپیما برای سفر به آمریکا می&zwnj;فروشد. این تنها فرصت برای او بود که بتواند به آمریکا سفر کند. آمادۀ سفر که شد، یکی از دوستانش گفت: در آمریکا دوربین ارزان است و برای من از آن&zwnj;جا یک دوربین بخر.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">او به آمریکا رفت و در نیویورک یک دوربین، یک سه&zwnj;پایه و چند لنز خرید. در طول سفر با دوربین عکاسی می&zwnj;کرد و از اینکه می&zwnj;تواند از منظره&zwnj;های دلخواهش عکس بگیرد، خوشحال بود. وقتی به انگلیس برگشت، خواست که دوربین را به دوستش تحویل دهد؛ اما دوستش گفت که پول دوربین را ندارد. دوربین روی دست شهید ماند و او شروع کرد به عکاسی کردن.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">مغازه&zwnj;ای در نزدیکی محل زندگی&zwnj;اش بود، از مغازه چند عکس گرفت و داستانی برایش نوشت. عکس و داستان را برای روزنامۀ محلی فرستاد. بعد از آن روز، اصلاً فراموش کرد که عکس برای روزنامه فرستاده است. یک&zwnj;روز که برای انجام کاری به بانک رفته بود، مدیر بانک او را دید و از او پرسید: عکست را روی جلد روزنامه دیده&zwnj;ای؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">شهید به روزنامه&zwnj;فروشی رفت و یک روزنامه خرید. پشت جلد روزنامه کاملاً از عکس&zwnj;های شهید پر شده بود و بعداً روزنامه برای این عکس&zwnj;ها، ده پوند دستمزد به شهید داد. این اولین دستمزد عکاسی شهید بود؛ بنابراین تصمیم گرفت عکاسی را به صورت جدی دنبال کند. او حالا عکاسی شده بود که باید خوب دنیا را نظاره کند و اسمش مسما پیدا کرده بود: شهید العالم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">مدرک دکترای شیمی ارگانیک را که گرفت، به بنگلادش برگشت. به والدینش گفت که می&zwnj;خواهد عکاسی را به عنوان شغل انتخاب کند. والدینش تعجب کردند و سعی کردند او را از این کار منصرف کنند. اما شهید العالم تصمیمش را گرفته بود. او می&zwnj;خواست در جامعه&zwnj;&zwnj;ای که بیشتر مردم سواد خواندن و نوشتن ندارند، با عکس حرف خودش را بزند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">او هیچ سابقه و پارتی در بنگلادش نداشت، بنابراین نمی&zwnj;توانست در جایی مشغول به کار شود. او با چند نفر یک شرکت تبلیغاتی و مد لباس تاسیس کرد و شرکت موفقی شد. کسب&zwnj;وکار موفقی بود؛ اما او به خاطر درآمد و سود به بنگلادش برنگشته بود و عکاسی را انتخاب نکرده بود. بعد از مدتی تصمیم گرفت مسیر عکاسی&zwnj;اش را عوض کند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:nasim;\">او باید از صفر شروع می&zwnj;کرد. باید از اول شروع می&zwnj;کرد. شرکت را رها کرد و به همکارانش واگذاشت ...</span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2016-08-17 11:45:32","content_date_finish":"2016-08-17 11:45:32","content_date_register":"2016-08-17 11:53:11","content_date_last_edit":"2016-08-17 11:53:11","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"28149","tag_word":"برنامه تلویزیونی هم قصه,برنامه تلویزیونی هم قصه,شهیدالعالم,شهیدالعالم","tag_service":"0","tag_total":"158","tag_soundex":"B655","attach_token":4058311936,"attach_date_register":"2016-08-17 11:52:46","attach_id":16284,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"500","attach_img_height":"409","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"7575","visit_date_last":"2026-06-10 06:49:50","attach_title":"شهیدالعالم","node_title":"پنجم,میهمانان برنامه","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":604, \"left\":50, \"right\":103},{\"node_id\":688, \"left\":59, \"right\":60}]","node_number":"4","allowable_node":"4","img_src":"./cache/6/attach/201608/16284_4058311936_500_409.jpg"}]]